الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

101

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ما آنها را در وادى بطن قناه ملاقات كرديم و هنگامى كه چشمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من افتاد ، سؤال كرد : تو سعد بن مالك هستى ؟ گفتم : بله ، پدرم و مادرم به فدايت ! و نزديك رفتم و زانويش را در حالى كه سوار بر اسب بود ؛ بوسيدم . او هم فرمود : خدا به تو در مورد پدرت اجر و صبر عنايت فرمايد . ( 1 ) سپس به رويش نگاه كردم و ديدم در دو طرف رويش و محل ( حلقه‌هاى كلاه‌خود ) به اندازهء يك درهم زخم است و ( در پيشانىاش ) در محل رستنگاه موها نيز زخم است و لب پايينى وى پاره شده است و دندان رباعيهء راستش شكسته است و بر زخم پيشانىاش ، چيز سياهى چسبانده شده است ، وقتى كه دربارهء آن سؤال كردم ، گفتند كه آن خاكستر حصير سوخته است . سؤال كردم چه كسى گونه‌هايش را زخمى كرده است ؟ گفته شد : ابن قميئه سؤال كردم : چه كسى پيشانىاش را شكسته است ؟ گفته شد : ابن شهاب پرسيدم : چه كسى لب او را پاره كرده است ؟ گفته شد : عتبه ( بن ابى وقاص زهرى برادر سعد ) و من شروع به دويدن در جلوى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كردم . « 1 » ( 2 ) طبرسى در إعلام الورى از كتاب أبان بن عثمان أحمر بجلى كوفى نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى مدينه آمد ، از كنار خانه‌هاى بنى الأشهل و بنى ظفر گذشت و صداى گريهء آنها بر شهداى خود را شنيد ، پس اشك از چشمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله جارى شد و گريه كرد و سپس فرمود : اما امروز حمزه گريه كننده‌اى ندارد ! وقتى كه سعد بن معاذ و اسيد بن حضير اين را شنيدند ، گفتند : هيچ زنى براى شهيد خود گريه نكند مگر پس از آن كه به نزد فاطمه بيايند و او را در گريه يارى دهند . « 2 » ( 3 ) واقدى مىگويد : زنان از منازل خود خارج شده بودند تا سلامتى رسول الله را مشاهده كنند . سپس از امّ عامر از بنى عبد الاشهل روايت مىكند كه گفت : در حال گريه و زارى بر شهداى خود بوديم كه به ما گفته شد : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمده است ، خارج شديم تا او را ببينيم ، من به او نگاه كردم ، در حالى كه زره بر تن داشت و به او گفتم : هر مصيبتى غير از مصيبت تو كوچك است . در اين حال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر اسب خود سوار بود و سعد بن معاذ افسار اسب او را به دست گرفته بود و در همين حال مادر سعد خارج شد و به سوى او دويد . سعد گفت : اى رسول الله ، مادرم است ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : درود بر او ! مادر سعد نزديك آمد و به رسول اللّه فرمود : حال كه ديدم تو سالم هستى ، مصيبت آسان و كم شد .

--> ( 1 ) . همان ، ص 247 - 248 . ( 2 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 183 ، و صدر خبر از ابى بصير از امام صادق عليه السّلام است و صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه اين مطلب را بدان اضافه كرده است : پس از آن اهل مدينه با هم پيمان بستند كه بر ميتى گريه و زارى نكنند ، مگر اين كه از حمزه شروع كنند و ابتدا براى او گريه كنند و تا امروز بر اين عادت خويش هستند . ( ج 1 ، ص 183 ، ح 553 )